> عیدتون مبارک.انشالله نماز و روزه هاتون قبول حق باشه :* :*
> بعد از حذف شدن وبلاگم زیاد دل و دماغ نوشتن ندارم،شاید یه جورایی هنوز باورم نشده و با خودم میگم شاید درست شد و خاطراتم برگشت...
> نزدیک سه ماهی که نشد بنویسم اتفاقات زیادی افتاده و از آخریش شروع میکنم و بر میگردم به عقب :) :
> دیروز ظهر عمه ها و بی بی و بابابزرگ،هفت باغ مهمونمون بودن و یه روز خوب رو گذروندیم :) عصر هم که برگشتیم کرمان با مامان و بابا رفتم خونه ی مامان بزرگ و با خاله ها کلی خندیدیم :))
> پنجشنبه(25 تیر) با محیا و لیلا رفتیم مهمانسرای جهانگردی و افطار رو با هم بودیم.منو لیلا شنسیل مرغ سفارش دادیم و محیا هم میگوی سرخ شده :) واقعا شب خوبی بود و کلی گفتیم و خوش گذروندیم و بیشتر گفتگوها هم در مورد استادی بود که قبل از رسیدنم لیلا و محیا دیده بودنش. :) بعد از اینکه نزدیک دو ساعتی رو با هم گذروندیم،زنگ زدم داداشم اومد دنبالم و رفتیم هفت باغ :)
> چهارشنبه (24 تیر) صبح رفتم دانشگاه برای کرکسیون با استاد طرح.با بچه ها صحبت می کردیم که متوجه شدم هانیه هم مثل زهرا احتمالا به زودی میره خونه ی بخت. :) انشاالله هر دوشون خوشبخت بشن. :* :*
> یکشنبه (21 تیر) برای افطار خونه ی حانیه اینا دعوت بودم .بعد از خوردن شام با حانیه و خواهرش (فاطمه) رفتیم تو اتاقشون و عکس های دانشگاه حانیه و خودمون رو دیدیم.شب هم خونشون موندم و تا نزدیک 4 صبح سه تایی فیلم هانگر گیمز(hunger games) رو میدیدم و بعد از خوردن سحری خوابیدیم.صبح که پاشدم میخواستم برم خونمون و بیشتر ازین تو زحمت نندازمشون اما حانیه نذاشت و حسابی هم منو شرمند کرد. :*
با وجود اصراری که حانیه داشت و میخواست واسه افطار هم پیششون بمونم قبول نکردم.نزدیک 6-7 عصر بود با خواهرش سه تایی رفتیم بیرون و به دوستای خواهرش پیوستیم و بعد از اذان رفتیم سیب سبز و نوشیدنی خوردیم و کمی قدم زدیم. بعد هم زنگ زدم مامانم و اومد دنبالم :)
خلاصه کلی این خانواده ی چهارنفره ی مهمون نواز و دوست داشتنی رو تو زحمت انداختم و دستشون واقعا درد نکنه.به من که واقعا خوش گذشت :* :* :*
> سه شنبه (2 تیر) هم بعد از دادن آخرین امتحانمون دیگه کلا درگیر طرح شدم و چند باری رفتم دانشگاه برای کرکسیون.احتمالا اواخر شهریور باید کارمون رو تحویل بدیم. :)
> اتفاق خاص دیگه ای که بخوام با تاریخ بگم یادم نمیاد فقط یادمه چهارشنبه ( 3 تیر) افطاری دادیم و بعد هم دیگه تا 17 ماه رمضون چند جایی افطاری دعوت بودیم. :)
> اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برچسب:
نویسنده: کیان امینی