راستش نرفتم به چند دلیل از جمله اینکه فکر نمیکردم کلاس تشکیل شه . :||| دیگه آخه سال آخرهههه اما بچه ها هنوز عین ترم اولی هان !!!
آخه واقعا برای یه ترم هفتی زشت نیست ؟!؟!!؟
شایدم نیست !!! بعد از اون رفتار بدی که باهامون شد و ازمون به دلیل غیبت دسته جمعی نمره کم شد ... :||
خب هنوز این ترم شروع نشده غیبت خوردم :))))
فدای سرم البته .... والا ... دلیل داشتم که نرفتم ... که چی ؟!؟! استاد حساس باشه .... :))))
مگس تو دانشکده پر نمیزده امروز و فقط بچه های ما بودن . :|||||||||
> سه شنبه شب(17 شهریور ) با مامان و مهدی رفتیم برج اول و بولینگ بازی کردیم بعد هم رفتیم مقدم،پیتزا و چیپس پنیر خوردیم و شب خوبی رو در کنار هم گذروندیم. :)
> جمعه شب(19 شهریور) با مامان و بابا رفتیم خونه ی مامان بزرگ و با خاله ها کلی گفتیم و خندیدیم و خوش گذشت خداروشکر. :))
ناگفته نماند که سالگرد ازدواج مامان و بابا هم بود :) سالگرد ازدواجتون مبارک عزیزان دلم. :* :* :*ان شاء الله که همیشه سایه تون بالای سرمون باشه و تنتون سلامت باشه و دلتون شاد . :* :*
> پیشاپیش عیدتون مبارک دوستان عزیزم. :)
> خدایا هممون رو ببخش و بیامرز...
> اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
> اللهم عجل لولیک الفرج
برچسب: شروع,
نویسنده: کیان امینی