جدیدا با اعماق وجودم حس میکنم سطح علمی و دانشم در مورد خیلی چیزها حتی به عبارتی همه چیز، زیر صفره و هیچی نمیدونم به قول سقراط : می دانم که هیچ نمی دانم ...
دو جلسه ی پیش سر کلاس مبانی نظری ،دکتر در مورد دانشمندهای ایران سوال میپرسید و تقریبا هیچ کس جواب درست و خوبی نمیتونست بده و در حد یه سری چیزهای خیلی کلی بعضی از بچه ها میدونستن ....نمیدونم تقصیر کیه که بیشتر ماها درمورد دانشمندان کشورمون چیز زیادی نمیدونیم و شاید خیلی از کتابهاشون رو نخونده باشیم ...
درسته این حرفها تاثیرات کلاسهای مبانی نظری و روش تحقیقه :) اما خب حقیقته که تاثیر گذاشته ... این رنجه که ارزش دانشمندان کشورمون رو اینقدر میارن پایین که برای تبلیغ یک شامپو ( پ.ر.ژ.ک.س.ی.ر) ازشون استفاده میکنن .... :( جای تاسف داره واقعا ...
نمیدونم ما چرا باید اینجوری باشیم... نمیدونم این ضعف از کجا شروع شده ... اما این رو میدونم که میخوام شروع کنم به کتاب خوندن :) هنوز که متاسفانه به طور جدی شروع نکردم اما ان شاء الله به زودی شروع میکنم. :)
> این ترم واقعا خیلی سرم شلوغه و بیشتر وقتها درگیر طرح و پروزه هام ... طرح 4 گروهمون 3 نفره ست و باید بیمارستان طراحی کنیم ، واقعا سخت و وقت گیره اما خب می ارزه ... :)
درس های دیگه هم که پروژه دارن و اونهایی هم که ندارن اساتید محترم تکلیف میدن و کار میخوان :||
اینگونه شد که با اینکه شنبه و سه شنبه کلاس ندارم اما بیشتر وقتا میرم دانشگاه و با همگروهی های طرح کار میکنیم :|
> پنجشنبه شب (15 مهر) با حانیه و فاطمه ( خواهر حانیه ) و سارا رفتیم آیس پک و وافل شکلاتی و مولتی فروت خوردیم . :) بعد هم رفتیم قسمت سرپوشیده پارک مادر و بازی کردیم و بسی خندیدیم و خوش گذشت خداروشکر. :))
نزدیک ساعت 9 هم با فاطمه و حانیه رفتیم خونه ی ما تا من لباسام و لپ تاپ رو بردارم که بریم خونه ی حانیه اینا تا شب تنها نباشن چون مامان و باباشون کرمان نبودن . :)
وقتی رسیدیم خونه شون،حانیه برای شام شنیسل مرغ سرخ کرد و بعد از خوردن شام چون خسته بودیم زود خوابیدیم. :)
صبح جمعه با صدای آهنگی که حانیه گذاشته بود بیدار شدیم . :))
خوردن صبحانه ی شبه لاکچری :)) قرمه سبزی خوشمزه ای که فاطمه برای ناهار درست کرد :) :* دیدن فیلم the notebook ، کاپوچینو و هات چاکلتی که توی حیاط و زیر نم نم بارون خوردیم .... :) :* همه و همه خیلی خوب بود و باعث شد یک جمعه ی متفاوت و دلچسب رو پشت سر بذارم ... :)
تا نزدیک 4.30 مهمونشون بودم و بعد هم برگشتم خونه . :)
خداروشکر روز خوبی بود و خوش گذشت . :) :* دست هر دوشون واقعا درد نکنه. :) :*
> امروز ظهر گوشیم پوکید و دیگه روشن نمیشه اما علتش رو نمیدونم ... همینجور یهو خودش خاموش شد و روشن شد و بعد رو صفحه ی اول ال جی موند .... :|||
الان بدون گوشی ام ... :|| کار داشتم واقعا ... یه سری عکس از جزوه روش تحقیق برام فرستاده بودن که باید از روشون مینوشتم و ...
حالا ان شاء االله که گوشیم به ابدیت نپیوسته باشه. :))
> اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
> التماس دعا
برچسب: کتاب بخوانیم پنجم دبستان,کتاب بخوانیم چهارم دبستان,کتاب بخوانیم اول دبستان,کتاب بخوانیم دوم دبستان,کتاب بخوانیم سوم دبستان,کتاب بخوانیم,کتاب بخوانیم ششم ابتدایی,کتاب بخوانیم ششم دبستان,کتاب بخوانیم پنجم,کتاب بخوانیم اول ابتدایی,
نویسنده: کیان امینی