خرید بک لینک
+بیشتر از یک ساله که ننوشتم.دیگه دنیای وب و وبلاگ نویسی این روزها خیلی کمرنگ شده و همه رفتن سراغ اینستاگرام و تلگرام و واتس آپ و ...

دلم برای اینجا تنگ شده .اومدم که براتون ازین یک سال و چند ماه که نبودم بنویسم البته هر چقد که یادم بیاد :d

+ این روزها بیشتر وقتم رو درگیر پایان نامه ام و ان شاء الله میخوام اردیبهشت تحویل بدم . استادمم یک استاد بی نظیره که طرح 4 و طرح 5 باهاش داشتم . از انتخابش راضی ام واقعا,سخت هست ولی می ارزه:)

+26 آبان با فاطمه دری , بنفشه , حانیه , سارا و خواهر سارا رفتیم رستوران زرین و شام رو مهمون سارای عزیز بودیم , شیرینی ارشد و به ویژه معلم شدنش بود.:) :*او

خانم معلم عزیزم دوباره بهت تبریک میگم ان شاء الله روز به روز موفق تر و شادتر ببینمت :*

+ 9 آبان خاله ی عزیزم با شوهرش و فسقلی گوگولیش که یه پسر خوشگل و جیگره(ایلیا) که 12 اردیبهشت 96 به دنیا اومد و همه مون رو کلی ذوق زده و خوشحال کرد:*, اومدن کرمان و ما بعد از 6 ماه این فسقلی فوق العاده شیرین و بانمک رو از نزدیک دیدیم, تو این دو ماه و نیم که ایران بودن ایلیای عزیزم کلی با اداها و کاراش دل مارو برد ,آخریا که دیگه به حرف هم اومده بود دل آدم ضعف میرفت برای حرف زدنش و اون دو تا دندون کوچولوش,ناگفته نماند که خاله رو هم کلی انداختیم تو زحمت و واقعا خیلی اذیت شد , ان شاء الله که بتونیم جبران کنیم ...:* :*  26 دی هم رفتن و ما موندیم و دلتنگی ...:((

+ 5 آبان پا گذاشتم تو سن 24 سالگی... کادوی تولدمم پیانو بود از طرف بابا ... سازی که واقعا عاشقشم و با روحم بازی میکنه...متاسفانه هنوز وقت نشده برم کلاس احتمالا بعد از تحویل پایان نامه برم دیگه...

+14 مهر با یه سری از بچه های ورودیمون رفتیم باغ شاهزاده ماهان که عکس فارغ التحصیلی بگیریم و ناهار هم دور هم باشیم...وقتی  لباسهای فارغ التحصیلی رو پوشیدیم توریستهایی که اونجا بودن براشون جالب بود و ازمون کلی عکس گرفتن ...در کل روز خیلی خوبی بود خداروشکر.:)

+ اوایل شهریور هم با خانواده رفتیم شمال(چالوس و محمودآباد و نمک آبرود وتنکابن ...) و کلی خوش گذشت خداروشکر

+ 13 تیر با چند تا از بچه ها(محیا,نگار,فاطمه ابی,زینب,شاهرخی,خسروپور,ریاحی) رفتیم آتلیه پارسا و عکس فارغ التحصیلی گرفتیم و روز بعدش هم رفتیم گنبد جبلیه و میدان گنجعلی خان عکس گرفتیم و بعد هم رفتیم فالوده کرمانی خوردیم...کلی خوش گذشت خداروشکر... از همون روز دیگه ندیدمشون و خیلی دلم براشون تنگ شده ...

+ 22 اردیبهشت نفیسه ی دوست داشتنی هم پا به خونه ی بخت گذاشت و ما رو در جشن شادیشون شریک کرد و اجازه داد یک شب مهم و خاطره انگیز رو در کنارش باشیم ... ان شاء الله که همیشه شاد و سلامت و خوشبخت در کنار همسر و فرزندانش باشه :*

+یک شب هم که اصلا تاریخش رو یادم نمیاد مهمون فاطمه دری بودیم:)) کلی با بچه ها گفتیم و خندیدیم و واقعا خوش گذشت ... فاطمه هم کلی زحمت کشیده بود ... دست گلش درد نکنه:)

+اینم بگم که بعد از اینکه مهر پارسال گوشیم به ابدیت پیوست بعدش همه ی فایلهای لپ تاپ هم به ابدیت پیوستن در اثر ویروسی که از اینترنت منتقل شده بود.با اینکه دادم لپ تاپ رو درست کردن ولی الان باهاش به نت وصل نمیشم یکم ریسکش زیاده :)) اینارو با گوشی نوشتم و یکم سخت بود ولی خب دیگه دلم تنگ شده بود:)

بازم میام و مینویسم ازین یک سال و چند ماهی که نبودم البته اگه چیزی یادم بیاد :)

+زندگیتون پر از لبخند:)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 21:29  توسط دانشجو  | 

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1396 ساعت: 2:00

صفحه بندی